اون ماشین خیلی رو مخم بود استرس داشتم که زود بفروشیم خدا را شکر شرش را کم کردیم به این ترتیب هزینه هامون کمتر میشه.الان یه ماشین ارزون خریدیم تا چند ماه را باهاش سپری کنیم.خواهری داره برای تعطیلات زانویه می اد البته می اد میلان و بعد اینجا خدا را چه دیدی شاید شب سال نو میلان بودیم ها ها
کلاسهای مدرسه هست و دوچرخه سواری و گاهی شب ها اقا ی و او من و دوچرخه را سوار ماشینش می کرد و می رسوند خانه تا تو تاریکی و سرما این همه راه را نیام واقعا لطف می کرد.
کلاس بعدی با همسر همکلاس هستم یه اسلوانیایی و یه بوسنیایی و یه هونگا همکلاسی هامون هستن همه اقا طبق معمول تو این کلاس هم تنها خانوم من هستم همانطور که تو مدرسه هستم شانس من از اول همینطور بوده محل کارم تو ایران هم مردانه بود و بیشتر مرد بودن تو جلسات تنها خانوم بودم این برای من تازگی نداره اغلب اینطوری بود برای من.این کلاس دو روز در هفته س وو اقای ر که دوست فکر کنم هفده هجده ساله مهران باشه می اد پیش بچه ها دو ساعتی هست تا ما بر گردیم بهر حال ادم باید یه جاهای عینک بد بینی را کنار بزاره و منطقی تر باشه وقتی نتونی به یک دوست هفده هجده ساله زیر آسمان وی...
ما را در سایت زیر آسمان وی دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 50
تاريخ: شنبه
4 دی
1395 ساعت: 23:05